تبليغاتX
من سام و همسرم

من سام و همسرم

نوشته های من و همسرم

حوصله ندارم

بحث کردیم شدید

دلم ازش پره خیلی زیادد !!!

باورم نمیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 0:7  توسط آنجلا و سام  | 

شب ساعت ۳

سام خوابه منم بیدارم

آنی : سام ؟ سام ؟ سام ؟

سام : با چشای خواب آلود جان سام چیه عزیزم ؟

آنی : من جیش دارم

سام : خب برو دبلیو سی

آنی : می ترسم با تو می خوام برم

سام : ببین گلم بکن تو شلوارت ایرادی نداره بزار من بخوابم

آنی : خیلی بدی بدجنس

سام : یا خدااا  من چیکار کنم ؟

فک کنم سام اون لحظه به این فک کرد که من چقدر بدبختم که با این ازدواج کردم

خب سامیم می خواد بنویسه

خدافیس

سلام بر دوستان محترم به خصوص آبجی ونوسم

می بینین ؟

من از دست این آنی چی می کشم

زن نگرفتم که دارم بچه بزرگ می کنم

خیلی فک کردم دیدیم یه بچه تو خونه دارم دیگه یکی دیگشم بیاد میشه لنگه ی این

می خوام چیکار آخه :))

شوخی کردم خدا ممنونم بخاطر داشتن آنی عزیزم ..

من همون سام دپرس نیستم که تنها بود الان کنار همسرم دارم لذت دنیا رو می برم شکررر

همین دیگه داریم زنگی می کنیم

دوستون دارم

مخصوصا ونوس عزیز رو  که همیشه به یادمونه

 مبی نوشت : مبی عزیز ما از تو آدرسی نداریم میشه آدرس بزاری ؟ !

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 23:6  توسط آنجلا و سام  | 

سام میگه داریم پیر میشیم بچه بیاریم اما خب من بچه داری بلد نیستم

تازشم زوده من نمی خوام

اونم وقتایی که با هم س ... داریم قولم می زنه

اما من که قول  حرفاشو نمی خورم

بابا من نی نی نوموخوام :(

الانم خوابه قهر کرده :(

میگه تو لجبازی

منم قهرم محلتم نمی زام آقا سام بدجنس


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 1:44  توسط آنجلا و سام  | 

سلام دوست جونا

فک کنم یک سال بیشتره نیومدیم

ونوس نازم ما همیشه به یادتیم ولی خیلی سرمون شلوغ بود یه مدت ایران نبودیم

مرسی که همیشه به یادمون هستی

دوست داریم

سر فرصت از خودمون می نویسیم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 1:20  توسط آنجلا و سام  | 

بچه ها شاید یه مدت نباشم حوصله ندارم کارم زیاده خیلی سرم شلوغه نمی رسم بیام

شرمنده

آنجلا

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:24  توسط آنجلا و سام  |